السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
184
تفسير الميزان ( فارسي )
و چون نداريم بعث و قيامتى هم نيست ، و بعد از مردن ديگر زنده اش نمىكنيم ، و در نتيجه تكليف و جزايى در كار نيست ؟ * ( « أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى » ) * اسم « كان » ضميرى است كه به انسان بر مىگردد ، « و امناء منى » به معناى ريختن آن در رحم است ، مىفرمايد : مگر او نطفه اى نبود از منىاى كه در رحمش مىريزند . * ( « ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى » ) * ( آرى او همين نطفه بود ) و سپس آن انسان و يا آن منى قطعه اى لخته خون بود كه خداى تعالى با تعديل و تكميل ، اندازه گيرى و سپس صورتگريش كرد . * ( « فَجَعَلَ مِنْه الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأُنْثى » ) * يعنى از انسان دو صنف درست كرد ، يكى نر و ديگرى ماده . * ( « أَ لَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى » ) * در اين آيه بر مساله بعث كه مورد انكار كفار است ، و آن را بعيد مىشمارند استدلال شده ، و دليل آن را عموم قدرت خداى تعالى و ثبوتش در خلقت ابتدايى دانسته ، فرموده خداى تعالى قادر بر خلقت بار دوم انسان است ، به دليل اينكه بر خلقت نخستين او قادر بود ، و خلقت دوم اگر آسانتر از خلقت اول نباشد دشوارتر نيست ، كه ما تقريب اين استدلال را در تفسير آياتى كه متعرض آن شده گذرانديم . بحث روايتى در الدر المنثور است كه طيالسى ، احمد ، عبد بن حميد ، بخارى ، مسلم ، ترمذى ، نسايى ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن ابى حاتم ، ابن انبارى ( در كتاب مصاحف ) ، طبرانى ، ابن مردويه ، ابو نعيم ، و بيهقى ( هر دو در كتاب دلائل خود ) از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا ( ص ) هر بار كه وحى بر او نازل مىشد دچار ناراحتى مىگشت ، و لب و زبان خود را به وحى حركت مىداد ، چون مىترسيد در ذهنش نماند ، و مىخواست آن را حفظ كند ، لذا خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود : « لا تُحَرِّكْ بِه لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِه إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَه وَقُرْآنَه » ابن عباس اضافه كرد خداى تعالى مىفرمايد : اين به عهده ما است كه قرآن را در سينه تو جمع كنيم ، و سپس قرائت نماييم ، « فَإِذا قَرَأْناه » پس همين كه آن را بر تو نازل كرديم ، « فَاتَّبِعْ قُرْآنَه » ، يعنى آن را گوش بده و بشنو ، * ( « ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَه » ) * بر ما